تبلیغات
حلقه ی شهید پروان - رسیدن به هدف ؛ گذشتن از مبدا
به وبلاگ شهید پروان خوش آمدید
 
حلقه ی شهید پروان
در این جنگ نرم، شما جوانهای دانشجو، افسران جوان این جبهه‌‌‌‌‌‌‌‌‌اید.
                                                        
درباره وبلاگ

سایبری پایگاه شهید دکتر مصطفی چمران
قم . خیابان انقلاب . کوچه شهید علیمردانی (شماره 5) . گذر جدا . پایگاه شهید دکتر مصطفی چمران
تلفن: 0251-7744661
مدیر وبلاگ : سید
نویسندگان
نظرسنجی
به نظر شمابرای ارتقای كیفیت وبگاه،مسئولین سنگر سایبری شهید پروان باید بر روی كدام یك از موارد زیر تمركز و تحقیق كنند؟








آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
ساعت فلش مذهبی اوقات شرعی ذکر روزهای هفته حدیث موضوعی جنگ دفاع مقدس آیه قرآن تصادفی
معببر سایبری فندرسک
سه شنبه 6 مرداد 1394 :: نویسنده : سید

انسان یک موجود مرکب است. این حقیقت را نباید فراموش کرد که در انسان واقعاً دو «من» حاکم است: یک من انسانی و یک من حیوانی، که من حقیقی انسان آن من انسانی است. و چقدر مولوی این مسئله تضاد درونی انسان را عالی در آن داستان معروف «مجنون و شتر» سروده است! انسان واقعاً مظهر اصل تضاد است. در هیچ موجودی به اندازه انسان، این تضاد و ضدیت درونی و داخلی حکومت نمی‏کند.
داستان را این‏جور آورده است که مجنون به قصد اینکه به منزل لیلی برود، شتری را سوار بود و می‏رفت و از قضا آن شتر کرّه‏ای داشت، بچه‏ای داشت شیرخوار. مجنون برای اینکه بتواند این حیوان را تند براند و در بین راه معطل کرّه او نشود، کرّه را در خانه حبس کرد و در را بست. خود شتر را تنها سوار شد و رفت. عشق لیلی، مجنون را پر کرده بود. جز درباره لیلی نمی‏اندیشید. اما از طرف دیگر، شتر هم حواسش شش دانگ دنبال کرّه‏اش بود و جز درباره کرّه خودش نمی‏اندیشید. کرّه در این منزل است و لیلی در آن منزل، این در مبدأ است و آن در مقصد. مجنون تا وقتی که به راندن مرکب توجه داشت، می‏رفت. در این بینها حواسش متوجه معشوق می‏شد، مهار شتر از دستش رها می‏گردید. شتر وقتی می‏دید مهارش شل شده، آرام برمی‏گشت به طرف منزل. یک وقت مجنون متوجه حال خودش می‏شد، می‏دید دو مرتبه به همان منزل اول رسیده. شتر را برمی‏گرداند، باز شروع می‏کرد به رفتن.
مدتی می‏رفت. دوباره تا از خود بی‏خود می‏شد، حیوان برمی‏گشت. چند بار این عمل تکرار شد.....




نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




دوشنبه 27 شهریور 1396 09:29 ق.ظ
Outstanding post but I was wondering if you could write a
litte more on this subject? I'd be very thankful if you could
elaborate a little bit further. Thanks!
سه شنبه 29 فروردین 1396 08:18 ق.ظ
hi!,I like your writing so a lot! share we keep in touch extra approximately
your article on AOL? I require a specialist in this house to resolve my problem.
Maybe that is you! Taking a look ahead to look you.
سه شنبه 6 مرداد 1394 07:55 ب.ظ
آپلود نامحدود فایل با لینک مستقیم و بدون تغییر نام فایل،عدم محدودیت پسوند،دارای پنل کاربری پیشرفته ( امکان رمز گذاری ، به اشتراک گذاری و ..)،مشاهده تعداد بار دانلود شده فایل و....
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر